خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

Dreams

جمعه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۵۹ ب.ظ

آرزوها چند دسته ان.
یه سریاشون که دعای خیره و هر موقع و هر لحظه برآورده بشه آدم فقط خدا رو شکر می کنه.

اما
یه سریاشون تاریخ انقضا داره! بعد از تاریخ انقضاشون اگه برآورده بشه باعث ناراحتیه! مثلا آرزویی با تمام وجود بخوای و نشه. بعد مدت ها، وقتی که دیگه راهت عوض شده سر راهت قرار بگیره... این بار دیگه شیرین نیست چون دیگه آرزوت نیست. حالا به جای خوشحال کردنت باعث دلگیری و ناراحتیت میشه. آدم یاد روزای تلخ نداشتنش می ندازه! زمان هایی که تلاش می کردی تا به دستش بیاری ولی نتونستی! نشد.  این حس خیلی بده. حس سر در گمی اینکه با تردید و عذاب وجدان می خوای ردش کنی بره! یه زمان تو می خواستی نشد... حالا که اون آرزو تو رو خواسته دیگه تو اون آدم سابق نیستی! 

گمم... مدام دارم خودم مرور می کنم. عین آدمای مستم. انگار مغزم یاریم نمی کنه. می فهمم دور و برم چی می گذره همه چی درک می کنم ولی قدرت کنترل رفتارم ندارم! عین هوای بهارم. گاهی بارونی گاهی آفتابی. گاه پرحرف گاه سکوت مطلق... گاهی با ملاحظه گاهی کاملا رک گو!

شرایطم مثل مادری که بعد نه ماه زحمت و انتظار؛ بچه اش... مرده است.

شاید اگه این کار رو حتی دو سال قبل به دست میاوردم مسیر زندگیم با الان زمین تا آسمون فرق می کرد! اما الان دیگه دیره! خیلی دیر! نوش دارو بعد مرگ سهراب. دیگه نمی خوامش! دوستش ندارم! نمی تونم بیشتر از این خودم گول بزنم. این آرزو خیلی وقته برام مرده! تصمیمم رو گرفتم. هرچند که این شرایط آرزوی خیلیاست...حتی آرزوی منِ دو سال پیش. این رو هم می دونم که پیدا کردن شغل تو این جامعه کلا کار آسونی نیست! اصلا شاید به خاطر دونستن این هاست که انقدر احساس یاس می کنم.



نظرات  (۲)

سلام.. :)

به نظرم مقداری صبور باشین.. کمکتون میکنه.. وقتی که سر کار نمیری.. همیشه آرزوت اینه که شغلی پیدا کنی و درامدی و....

بعد که میری سر کار.. مشکلاتش رو کم کم میبینی.. سختی هاشو میبینی.. میبنی که زندگیت رو تحت تاثیر قرار داده... همکارات ممکنه جورای مختلفی باشن.. اخلاقای عجیب و خلاصه خیلی چیزایی که ممکنه آدمو اذیت کنه.. البته مثال های زیاد دیگه ای هم میشه زد... مثل ازدواج.. که خیلی ها آرزوشو دارن و خیلی ها بعد از اون.. به این فکر میکنن که ای کاش....

خود من.. در مورد کار.. خیلی برام پیش اومده که بخواهم دیگه ادامه ندم.. شغلمو عوض کنم.. حتی یک بار هم این کارو انجام دادم... جالبه بدونید که اون کار دومم که رفتم.. دیدم در کنار خوبی هایی که داره مثل درامد بیشتر.. ولی چقدر سختی های بیشتری هم داره...

اما در نهایت.. مثل کسی که همسر و زندگیشو دوست داره و پای سختی های زندگیش وایمیسه... اگر کار کردن رو دوست دارین و الان میبینید که براتون مفید و خوبه.. با سختی هاش وچیزایی که شمارو نا امید و خسته میکنه کنار بیایید.. گاهی وقتا از کار فاصله بگیرین... بعد دوباره بهش برگردین.. مثل یه مسافرت کوتاه.. یا مرخصی کوتاه.. اینجوری اون خستگی هاو.. کمتر حس میشن...

امیدوارم موفق باشید.. :)
پاسخ:
سلام:)

درسته حق با شماست. خیلی نظرتون دلگرم کننده و راهنما ست.  آدم باید صبور باشه اما وقتی هم جو متشنجی داشته باشه هم درآمدی در کار نباشه چطور؟ از همه این ها مهم تر اینکه الان مدت یک سال روی موضوعی که تزمه کار کردم و بهش علاقه پیدا کردم. درسته این راه هم سختیایی داره و سختیاش به مراتب خیلی بیشتر از موضوع کارمه! همچنین نیازمند دونستن مهارت های خیلی بیشتر و سخت تریه (برنامه نویسی حرفه ای) ولی هدفی که براش دارم نمی تونم نادیده بگیرم. از طرفی چون  موضوع کارم خیلی متفاوته برای ادامه راه تخصصی باید حتما یه کدوم رو انتخاب کنم... و از این بابت ناراحت و دو دلم!
شیر یا خط بنداز!
اینی که میگن وقتی شیر یا خط میندازی اونو انتخاب کن که توی لحظه چرخیدن سکه و افتادنش روی زمین، آرزوشو میکنی، به نظر من اینجور مواقع خیلی خوبه.
اگه اینقدرا از کارت لذت نمیبری، برو دنبال اونچه که دوستش داری، برا کار کردن خیلی فرصت هست، بعدا هم میتونی بازم کار پیدا کنی.
پاسخ:
شیر یا خطر انداختم. دقیقا اونی اومد که دلم می خواست.
ولی دیدید وقتی آدم زیاد فکر می کنه مغز مشکلات و نگرانی هایی رو به وجود میاره که شاید هیچ وقت اتفاق نیوفته؟ یا به اون بدی نیست که تو ذهن آدم میومد؟! الان منم اونجوری شدم... .
مدام ذهنم بهم تشر میزنه. تو اون زمینه کار نیست! اگه نتونستی این همه مطالب و برنامه نویسی یاد بگیری چی؟! می دونی چقدر طول می کشه تا بخوای اون همه مهارت یاد بگیری؟! تازه بعدش باید به خاطر همچین کاری بری کشور دیگه! اگه نشد خانواده رو ببری چی و...!
اینا تنها دلیلاییه که من هنوز تو کار نگه داشته. وگرنه من علاقه امو می دونم.

کاش تو پستم بیشتر در مورد هر دو کار توضیح میدادم. تو پست بعدی بیشتر میگم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی