خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی
۰۴
اسفند
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۳
اسفند
از جمله بیشعورایی که مجبورم تحملشون کنم همسایه بغلیمونه!
صبح روز تعطیل تازه داشتم از خواب صبحگاهی لذت می بردم که چنان درشون موقع بستن کوبیدن از خواب پریدم. همیشه اخلاقشون همینه... اصلا براشون مهم نیست که همه تو مجتمع از این بابت ناراحتن و مدام تذکر می شنون! همین که دوباره خوابم برد دوباره درش کوبیدن:|

- ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند که نذارن من بخوابم!
- سرم درد می کنه.

پ.ن: موندم چجور استاد دانشگاهیه آخه؟ تا به حال ندیدم استادی این مدلی در ببنده!

۲۷
بهمن
این هفته پر از چالش بود... سرعت زندگیم به حدی بالاست که گاهی کنترل زمان از دستم خارج میشه و این منم که دنبالش باید بدوم...
البته که ان شالله از پس  کارام برمیام و خدا خیلی کمکم می کنه ولی با توجه به اینکه خوابم کمه گاهی خیلی خسته و بی انرژی میشم.
این هفته مامان بردم نمونه برداری. بعدم که همه کارا رو خودم انجام دادم که نخواد دست به سیاه و سفید بزنه تا زودتر خوب شه.
از طرفی سرکار باید یه پروژه رو انجام می دادم تا هرچه سریع تر به مرحله عملی برسه و از اون جهت تحت فشار بودم.
همینطور دانشگاه باید می رفتم و در مورد نتایجم با استادا صحبت می کردم. گزارشی باید حتما انجام بدم و هرچه سریع تر برای استادم بفرستم.
از اون طرف عمو می خواست دفاع کنه و اومده بود که کمکش کنم...در صورتی که من وقت جلسه با استاد داشتم.
تو خرید کیفم زدن و اینم عامل اعصابی بود واسه  دیشب من!!!
خدا رو شکر که پیدا شد ولی مبلغی ازش کم شده و اینم ناراحت کننده است.