خاطرات متهم ردیف اول...

بی شعوری-3

پنجشنبه, ۳ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۳۶ ق.ظ
از جمله بیشعورایی که مجبورم تحملشون کنم همسایه بغلیمونه!
صبح روز تعطیل تازه داشتم از خواب صبحگاهی لذت می بردم که چنان درشون موقع بستن کوبیدن از خواب پریدم. همیشه اخلاقشون همینه... اصلا براشون مهم نیست که همه تو مجتمع از این بابت ناراحتن و مدام تذکر می شنون! همین که دوباره خوابم برد دوباره درش کوبیدن:|

- ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند که نذارن من بخوابم!
- سرم درد می کنه.

پ.ن: موندم چجور استاد دانشگاهیه آخه؟ تا به حال ندیدم استادی این مدلی در ببنده!

  • ۹۶/۱۲/۰۳