خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

انکار یا پذیرش؟

شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۶ ق.ظ

از صبح که بیدار شدم لبخند زدم به روی زندگی و امروزم... تو ذهنم خوشحال برنامه ریختم که شروع کنم به کار

به گلهام رسیدگی کردم و یکیشون رو برای ریشه دادن و تکثیر توی اب گذاشتم و برگهای اضافی و خسته عطرشاهی رو بریدم و دم کردم تا برای صبحانه با مامان بخوریم.

ار طرفی مامان با نون تازه اومد و یه صبحانه مفصل خوردیم.

بعدش هم کلی شکرگذاری خدا رو واسه این همه خوشی کردم و به حال همه دعا کردم.

اما ته دلم غمگینم. غمی بزرگ که نمی تونم نادیده اش بگیرم.

هیچکس غماش نمی نویسه و نمیگه یا من اینجوریم نمی دونم... اما الان حتی خودمم نمی دونم!

آهنگ زمستونه خدا رو گذاشتم و شروع به کار کردم ولی بازم نشد که نشد... انگار بعضی وقتا این انرژی مثبت و مشغول کارهای مورد علاقه شدن جوابگو نیست. انگار بعضی وقتا زورم کمتر از غمه و نمی تونم انکارش کنم.


نمی دونم چرا هرکاری می کنم هی نمیشه :(

اما من بیخیال نمیشم

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی