خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

شیرینی

پنجشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۳۶ ب.ظ

این هفته پر از ماجرا بود...از رفتن بهترین دوستم بگیر تا دعوت خواهرم به رستوران و سورپرایز تولد گرفتنم برای یکی از دوستای ارشد و ...

سه شنبه بود که تصمیم گرفتم ناگهانی برم دانشگاه. باید استادم می دیدم و در مورد یه مسئله ای باهاش مشورت می کردم که این الگوریتم نتیجه اش درسته یا نه!

تقریبا یه هفته بیشتر بود که نرفته بودم... وقتی رسیدم صدای اذان بلند شده بود و می دونستم اساتید ناهار و نمازن برای همین یکراست رفتم آزمایشگاه. فقط یکی از دانشجوهای دکترا  اونجا بود. گفت چرا نیومدی دفاعم؟!

و من که متعجب بودم کی دفاع پروپوزالش اعلام کرده بود!!!! یکم صحبت کردیم و بعد اینکه شیرینی تعارف کرد ، رفت ناهار

مشغول کارم شدم. می خواستم جدول نتایج تهیه کنم تا ارزش این روش رو در مقایسه با بقیه روشها نشون بدم و بالا ببرمش. که یکی از دانشجوهای دکترای دیگه با برادرش اومد و بهم شیرینی تعارف کرد. گفتم ممنون من خوردم که گفت یکی دیگه بردارید دفاع پروپوزال منم بود.

تو یه روز دو دفاع پروپوزال و روز قبل یه دفاع پایان نامه ارشد تو همین آزمایشگاه اتفاق افتاده  و من بی خبر از همه چیز....

عاشق خودمم. از همه جا بیخبرم! دنیا رو آب ببره منو  خواب می بره:))) کاپ تنبلی این هفته رو به خودم اهدا می کنم. این هفته عوضش رو تو انجام کارای پایان نامه جبران می کنم ان شالله




نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی