خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

حق

سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۸:۲۴ ب.ظ

از 4 اردیبهشت ماه برای یه سمینار ثبتنام کردم سمیناری که هم پولش هم موضوعش برام خیلی مهم بود ؛ برای همین زنگ زدم و قبل ثبتنام با مسئول همایش صحبت کردم...که واقعا در مورد این موضوع صحبت میشه و همینطور ظرفیت ثبتنام مونده یا خیر.در مورد محل برگزاریشم پرسیدم چون احتمال دادم بخواد تو دانشگاه ما برگزار شه ماشالا دانشگاه ما سرش در میکنه واسه این همایشا...گفتم شاید به یه دردی خورد مثل ترم قبل سالن به اینا هم اجاره داد یا اسپانسر شد:| مسئول گفت هنوز مشخص نیست و برای تایم و محل برگزاری باهاتون تماس می گیرن و نگران نباشین بهتون اطلاع میدن.

منم همون موقع ثبتنام کردم ولی فرمی ندیدم که بخوام پرش کنم و فقط پول پرداخت کردم رسیدشم اومد برام

خلاصه این گذشت و یه هفته قبل تماس گرفتن که شما پول دانشجویی پرداخت کردین ولی فرم پر نکردین کارت دانشجوییتون اسکن کنین احراز هویت بشین که دانشجویی و.. منم همه اینکارا رو انجام دادم

اما متاسفانه باهام تماس نگرفتن و منم چون تو آزمایشگاهمون جلسه بود حواسم نبود و یه جلسه اش رفت. تماس گرفتم که چرا با من تماس نگرفتین اصلا اطلاعی ندادین اولش گفتن که نه ما اس ام اس زدیم و ال و بل شاید شماره شما نبوده و... و وقتی گفتم چطور برای تخفیف دانشجویی شماره من داشتین اسکن کارت ازم بخوان ولی برا این کار ندارین؟! که زد زیر همه چیز که ما نگفتیم اطلاع رسانی می کنیم کجای ایران تماس گرفتن و اس ام اس هم شاید نرسیده ... منم گفتم بله اشتباه از شما نیست اشتباه از منه که تماس ضبط نکردم که الان نتونین بزنین زیرش!

امروز هم رفتم سمینار خیلی آروم گفتم با مسئولش کار دارم؛ نیومده بود...گفتم کار واجبه، شماره اش دادن منم تو سالن نشستم و منتظر شدم...تو تایم استراحت رفتم اسمم چک کردم تو لیست نبود گفتن وایستید مسئولش بیاد...دیر اومد جوری که افراد وارد سالن شده بودن و فقط من و مسئول و مدیریت و اینجور افراد بودیم؛ رفتم جلو و خودم معرفی کردم فوری شناخت مشکلم یه بار دیگه با آرامشی که سعی می کردم تو خودم به وجود بیارم و موفق شدم با کمک خدا مطرح کردم تا اطرافیان هم در جریان ماجرا قرار بگیرن اما ایشون شروع کرده بودن به گارد گرفتن...قبلش هم به خانوما گفتن شما اس ام ام ندادین و خانومه هم که می ترسیدن تقصیر بیوفته گردنشون شروع کردن به تندی کردن که نه همچین وطیفه ای نیست و... منم گفتم من مشکلم با خانوما نیست من دو بار تلفنی با یه اقا صحبت کردم و طرف حسابم با خانوما نیست. بنده خدا ها آروم شدن ولی این مسئولش جلو اون افراد که انصافا متشخص بودن گارد گرفته بود و می گفت نه من تماس گرفتم که شما چرا فرم پر نکردین تا یه وقت پولتون حروم نشه که من گفتم اجازه بدین شما تماس گرفتین چون من از طریق دانشجویی ثبتنام کردم ولی کارت دانشجوییم اسکن نکرده بودم، براتون مبلغ تخفیف مهم بود نه چیز دیگه ای!

گفت آره

گفتم پس برای من نباید این همه مبلغ مهم باشه؟! موقع تماس شماره ام داشتین حالا شماره امو برای یه اس ام اس زدن و اطلاع دادن نداشتین؟!

گفت این همه آدم کجا دیدین تو کنفرانس تماس بگیرن؟

گفتم من تو همین تهران وقت دکتر هم که میگیرم از روز قبلش تماس می گیرن که بین این ساعت ها اینجا باشید تازه تو وقت گرفتن پولی نمی پردازم اون موقع با این همه درآمدی که از پرداخت گرفین محل هم اون موقع مشخص نبود تماس نمی شد بگیرین؟ حداقل هزینه زیاد میشد میل می زدین اینو که می تونستین؟!

گفت برات مدرک صادر می کنم؛

منم که لیست دیده بودم و می دونستم اصلا اسمم تو لیست نیست!!! گفتم اصلا نمی خوام من این ثبتنامی که اسم من تو لیست هم نیست باطل می کنم.

خلاصه که گفت باشه من 50% میدم منم گفتم منم حلال نمی کنم قراردادی که خدماتی ندادین چرا پولی کسر بشه؟! گفت همین مقدار میدم مرد خیلی متشخصی کنار بود محترمانه گفت ایشالا مشکلت حل میشه و  رفت جلو با ایشون حرف زدن منم بعد چند دقیقه فکر کردن و قدم زدن با صدای محکم و البته پیروز گفتم قبول منم سمینار این جلسه رو میرم به ازای 50% کسر شده :)

  خلاصه اش که نه مبحث امنیتی که من میخوام، بود ولی تو سر فصل موارد مورد بحث زده بودن!!! چنان هم گفت پذیرایی تدارک دیدیم گفتم برگی چیزی میدن با اون همه پولی که گرفتن اما یه کوبیده که جلو گربه میذاشتی قهر می کرد دادن:|

آخرشم چون اسمم تو لیست نبود مدرک هنوز برام چاپ نشده بود و مبلغ هم گفت برو یک شنبه هفته بعد بیا پولت بگیر... منم گفتم من بعد از اون تلفنی که  زدین زیر حرفتون هیچ حرفی قبول نمی کنم کتبا بنویسین سعی داشت ننویسه دیگه با سکوتم نشون دادم قانع نمیشم مجبور شدن بنویسن.

واقعا فکر کرده دانشجو جماعت خل و چله؟ انقدر راحت سرش کلاه میره؟ کلی این ماه سختی کشیدم تا گذشت کل پول اول برج ریختم به حساب اینا، اصلا هم وقت کار کردن ندارم به کارای خودمم نمی رسم و فقط از حساب ذخیره و کمک بابا مامان ماه گذروندم؛ ماه خیلی بد بود...

نظرات  (۲)

خیلی خوب که کوتاه نیومدی :*

پاسخ:
خیلی روز سختی بود ... ولی دلم نمی خواست حقم بخورن
:((( عجب اوضاعیه

عزیزدلم کار خوبی کردی نذاشتی حقت رو بخورن
پاسخ:
ممنون ولی برا من که از درگیری و اینجور چیزا بیزارم یکم ناراحت کننده بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی