خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

عصبی

شنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۴، ۰۷:۳۴ ب.ظ

جدیدا عصبی و به شدت زودرنج شدم...می دونم تاثیرات دل شکستنه است...ولی نمی خوام اینجوری باشم. ناراحتم از اینکه چرا با ادمیای مزخرف تو زندگیم یرخورد دارم و سر و کله می زنم...

امروز به خاطر یه کتاب مجبور شدم یه روزمو فلج کنم و برم انقلاب.

حال و حوصله وایستادن نداشتم و واسه همین منتظر شدم 3 تا BRT  برن و چهارمی که شد نوبت صف رسید به من که برم داخل واسه نشستن.

طبق معمول هندزفیری تو گوشم بود و اصلا حواسم به اطرافم نبود. همین که خواستم وارد اتوبوس بشم یکی با خشم بازوم گرفت. شوکه شدم و برگشتم که دیدم یه خانومه بهم گفت تو صف نبودی و نباید بری و ... منم با ارامش گفتم چرا تو صف بودم. دوباره با لحن بدتری گفت نبودی که بر اثر ادرنالینی که تو خونم به خاطر اون برخورد زننده اش (گرفتن دستم) به وجود اومده بود نتونستم خودم کنترل کنم و با صدای محکم و بلند گفتم 4 ساعته تو صفم مگه خدا نداری؟! که خانومی که مسن تر بود و خیلیم زیبا بود گفت چرا تو که با من تو صف بودی و شروع کردن به حرف زدن در مورد صف و قضاوت و غیره با باقی خانوما ؛ منم رفتم نشستم و همچنان به اهنگ پلی شده تو گوشم گوش دادم و خانومه هم کل مسیر ساکت نشست.

هرچند که بعدا پشیمون شدم که چرا بلند صحبت کردم ولی اصلا لحن و کارش درست نبود. جوری دستم گرفت که انگار دزد گرفته!

انقلاب هم کتاب به سختی و بعد کلی این کتاب فروشی اون کتاب فروشی رفتن پپیدا شد. دیگه حال نداشتم تا امیرکبیر برم مدرک درسم بگیرم و برگشتم.

امروز فرداست ک دانشگاه مدرک کارشناسیمم بخواد و من حتی برا گرفتنش برنامه نریختم:|

همش تو اوج ارامش یکوو گریه ام می گیره. برام سنگینه این ماجراهای چند وقته... استرسم بیشتر کرده.

از اون بدتر هم تعویض غیره منتظره استاد راهنمام و به مراتب موضوع سمینارم که تازه خودم فهمیدم! برامون بریدن دوختن تنمون کنن دیگه:|

یه دانشجوی دکترا هم اصلا از من خوشش نمیاد و  دنبال اینه که همه رو علیه ام کنه:| حالا دوستم گفته سعی می کنه یکم اون از این حالت دربیاره امیدوارم بتونه. سخته بخاطر اینکه از x بدش میاد و فکر می کنه من هنوز دوست اون ادم نامرد x هستم برا منم دردسر درست کنه.

خلاصه اش کنم دارم از همه طرف می کشم.

التماس دعای شدید

اما هوا خیلی اردیبهشتی عالیه هاااا

نظرات  (۲)

دخترا تو ی دوره زود رنج میشن ولی همین که اون دوره رو پشت سر بزاری حتی اگه نامردی های بیشتری هم بهت بشه اونقدا اهمیت نمیدی یجوری ایمن میشی !
مثل واکسن

ایشالا از اون جویی که دوست نداری بیرون میای ^-^
من یکسال ونیم بعد مدرک رو بردم :)))
پاسخ:
سلام خوبی؟
امیدوارم ایمن بشم... این نامردی به اندازه کافی بزرگ هست که دلم نخواد دیگه اتفاق بیوفته...
ایشاااا 
خخخ ولی واسه ما رو زدن تا نمی دونم چند اسفند بیاریم:( گیرای الکی میدن
سلام عزیزدلم

وااای که آدم چقدر تاراحت میشه از این عکس العمل ها و قضاوت های عجولانه و غلط :(
اگر اون خانوم اهل عذرخواهی کردن بود که اصلا چنین برخوردی نمیکرد

عزیزم برای آرامش دل مهربونت دعا میکنم

منم بد نیستم. فردا میرم پیش دکترم ببینم چه آشی برام پخته؟ :)
پاسخ:
سلام باران جان خوبی؟ 
خواهشا از حالت به من خبر بده
ایشا به حق 5 تن سلامت کامل باشی...

جماعت اعصابشون خورده فقط دنبال بهوونه ان سر دیگرون خالی کنن...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی