خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

Nothing and Everything

جمعه, ۲۵ دی ۱۳۹۴، ۰۱:۳۱ ب.ظ
دیروز دو تا امتحان داشتم... 
پیش خودم قرار گذاشتم اگه امتحانا رو عالی پشت سر گذاشتم واسه خودم جایزه یه سری لوازم تحریر که خیلی ضروری نیست ولی دوست دارم بخرم.
اما امتحان وقت کم آوردم و نرسیدم نوشته ها و حل هام چک کنم. تنها همه رو نوشتم! واسه همینم نمی تونم بگم عالی بودم...امتحان دوم هم یه جایی که درست نوشته بودم غلط کردم:(
خلاصه که نمی دونم چه مرگم شده بود هول کرده بودم... همش نگران کمبود وقت بودم...استرس داشتم...
و این شد که جایزه نخریدم.
منتظرم نمره ام اعلام شه که حالا ها اعلام نمیشه... 

پ.ن1: من همیشه سر امتحانا و اینجور کارا واسه خودم جایزه می خرم:))
پ.ن2: امتحانش آسون بود ... و من انقدر درگیر مسائل خیلی سخت شده بودم که این سوالا برام عجیب میومد... همش حس می کردم امکان نداره اینجوری باشه شاید توش یه نکته ای داشته باشه...
پ.ن3: شده بعضی وقتا انقدر درگیر اون بالا بالاها و پرواز باشی که یه چاله کوچیک جلوی پاتو نبینی و بیوفتی؟! حکمت سخت و سطح بالا خوندن هم همونه!!! از اون بدتر حکمت حواست به خانواده ات نبودن هم همونه!!!
پ.ن4: مادر بزرگ اومده خونه امون و این خوبه... ولی نکته منفیش خاله بازیای پشت بندشه! ایام امتحانای منه یه دور عمه و عمو اومدن! یه دور پسر عمه! اونم دیشب که امتحان دادم و دارم از خستگی می میرم هی میگن میوه بیار ال کن بل کن... الانم که این یکی عمو! نمی دونم اگه من ازدواج کنم با دیدن خانواده ام جوگیر میشم یا نه ولی به نظرم بابام خیلی داره شورشو در میاره. دیگه تعادلم خوب چیزیه! اینکه اونا رو خاناوده ات بدونی بد نیست ولی اینکه فکر کنی ماهم کاری جز خدمات رسانی به اونا نداریم منطقی نیست.
پ.ن5: خیلی دلم گرفته... خیلی...گاهی فقط به این امید روزامو می گذرونم که برم... فقط وعده رفتن به خودم میدم..حالا هر کشوری!
واسه کسی که غریبه هیچ جا فرق نمی کنه... غریب غربت راحت تر تاب میاره!
پ.ن6: قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین
پ.ن7: این چند وقته خیلی کم میرفتم دانشگاه... حالا هی دوستم زنگ میزد پاشو بیا نمیرفتم ولی دو روز پیش واسه رفع اشکال که رفتم دانشگاه دوباره انرژی گرفتم. گاهی صمیمیت بچه های هم رشته امون متعحبم می کنه.
یکیشون همون روز دفاع دکتراش بود... یه پذیرایی هم تدارک دیده بود. من نه فرصتش داشتم نه اطلاع آنچنانی داشتم و متاسفانه نتونستم برم:( 
ولی بعدا یه بسته از پذیرایی رو بهم دادن و گفتن نبودین تو دفاع.
قبلشم بچه ها جعبه شیرینی رو آورده بودن تو آزمایشگاه و اونجا بهم تعارف کرده بودن هرچند که کم مونده بود و می تونستن دو در کنن:)))
تازه یکیشون سوهان آورد تعارف کرد... اون یکی داد میزد چای گذاشتم وایستین با چای بخورین:)
خلاصه که با اینکه تک و توک می شناسمشون چون ورودیشون با ما یکی نیست ولی بازم میگم خیلی خوبن:) مثل یه خانواده:))
یکشون اومده میگن ببخشید حواسم نبود درست حال و احوال نکردم خوب هستین؟! :) 
اون یکی وقتی خاطره اینکه استاد دم در بیرون دانشگاه دیدم تعریف می کردم بدون مقدمه پرید وسط بحث و شروع کرد به حرف زدن و خاطره تعریف کردن:))
گاهی دانشگاه میشه انگیزه واسه آدم...  

نظرات  (۳)

توی دوره کارشناسی ارشد و دکتری صمیمت بین بچه های خیلی بیشتره :))واسه من که اینطور بوده هر وقت میبینمشون انرژ می گیرم و واقعا خوشحال میشم که باهاشون هم دوره بودم .
این فکر رفتن وقتی از محیط خسته میشی دلگرم کننده س

مطمئنا نمره هات عالی میشه شک نکن
پاسخ:
اره واقعا... خیلی صمیمی تره...منم خوشحالم که با همچین ادمایی برخورد دارم و هم رشته ایم...واسه ما کلا دوره 92-93-94 همگی هم رشته ی ها باهمیم.. اما خوب من کمت میشناسمشون
ممنونم دعا کن واسم
  • آیه پارسا
  • سلام من اومدم ولی زود میخوام برم
    غربت همچینم خوب نیست من 5 روز از خانواده جدا شدم با تیم رفتیم ترکیه داشتم میییمردمممممم به معنای واقعی
    ولی خب منکر اینم نمیشم که گاهی آدم دوست داره بره دوووور از اونایی که همیشه پیششن یا به نوعی ناراحتش میکنن
    راستی اگه خواستی آدرس جدید و موندگارمو لینک کن
    http://brida.blogsky.com/
    اینجا راحت نیستم رفتم بلاگ اسکای خوشحال میشم سر بزنی :)
    ایشالله امتحان ها رو با موفقیت پشت سر بذاری خانومی
    منم عاشق صمیمیت دوران دانشجویی بودم. خیلی با صفا بود 
    پاسخ:
    ممنونم عزیزم ایشاااا
    اره خیلی خووبه:) ادم به همین صمیمیتشه که تو سختیاش ادامه میده

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی