خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

آنچه گذشت

شنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۴، ۰۵:۵۹ ب.ظ

دیروز از سفر برگشتیم... اومدم خاطره ام نوشتم ولی قبل ثبت قطعی فایرفاکس باعث شد همه نوشته هام بپره!

دیورز ساعت 4 رسیدیم... سفر فوق العاده ای بود...فقط حیف کم بود :(

تو این سفر نشد شنا کنیم چون دریا مواج و طوفانی بود و نمی ذاشتن نجات غریقا؛ که خب حقم دارن.

ولی در عوض تجربه های جدید زیادی داشتیم. موتور چهار چرخ هم سوار شدم و روندم :)))) دیدن تالاب حمید آباد هم که جای خود داره!

دوچرخه سواری هم که از علایقمه... به جز اون جمعه صبح دریا آروم شده بود ولی برای شنا فرصت نبود. به جاش رفتیم به اصرار بنده قایق سواری کردیم... مامانم می ترسید ولی ترسش ریخت. طوری بود که ساعت  حدودای 11 ما وسط دریا روی آب بودیم در حالی که 4 خونه امون داشتیم نیمرو می زدیم واسه ناهار:|

کلا فضای ویلا و غذاهاش هم خوب بودن و یه خاطره و تجربه به یاد موندی شد واسه امون. هر شب کنار ساحل قدم می زدیم. البته من یه روز صبح زود هم پاشدم رفتم کنار ساحل قدم زدم:دی هیچم تنبلم نیستم!!!

راستی رفتنی از جاده چالوس رفتیم برگشتنی از هراز برگشتیم:)

دیشب فکر می کنم بیشتر ز اینا نوشتم ولی الان حضور ذهن ندارم. فکر می کنم تا همینجا کافیه...



نظرات  (۱)

مطالب زیبائی کار کرده اید
پاسخ:
ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی