خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

school

شنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۳، ۰۴:۲۳ ب.ظ

خیلی وقت بود که از محیط  مدرسه دور بودم... خیلی وقت بود که مانتو شلوار مدرسه رو ندیده بودم... صدای زنگ تفریح؛ کلاسای بعدش؛ لقمه نون پنیر زنگ تفریحا و خوراکی های بوفه مدرسه...

هیچ وقت دلم واسشون تنگ نشده بود؛ واسه اون یونیفرم گشاد که دوتای من توش جا میشد ولی ناظم باز گیر می داد؛ واسه امتحانای مستمرِ کلاسی که مجبورمون می کردن حتی اگه آدم شب امتحانی هستی باز هم تو طول ترم درس رو خونده باشی هم دلتنگ نبودم... ولی امروز که وارد مدرسه شدم حس دیگه ای داشتم.


چیزایی برام جالب بود که خودم هم باورم نمی شد. شاید چون از دید دیگه ای نگاه می کردم. از دید یکی غیر از دانش آموز! تو مدتی که اونجا بودیم موردایی هم دیدیم مثل دختری که دلش درد می کرد و از ناظم و مدیر می خواست که اجازه بدن بره. پسری که اومده بود دنبالش و ادعا می کرد برادرشه. ولی همون دختر می گفت شماره موبایل مادرش از حفظ نیست تا مدرسه بتونن باهاش تماس بگیرن و از صحت برادره آگاه بشن.

حالا که به مسائل از زاویه دیگه ای نگاه می کنم می بینم حق دارن! گاهی حق با همین مدیر ناظم هایی بود که نمی ذاشتن دوستم ماشین بدون گواهی نامه بیاره! و بدتر که نمی ذاشتن تا من سوار ماشینش بشم در حالی که ما همشهرکی هم بودیم.

اینجا هم حق داشتن وقتی منزل و شماره پدر پاسخگو نبود و ظاهرا حال دل درد دختر خیلی هم ناجور نبود و شماره تماسی از مادر نداشتن (و عجیب بود که دختر شماره مادرش بلد نبود) نذارن با یه پسر که ادعای برادری می کرد بره... هرچند که فامیلی یکسانی داشته باشن!


به محیط مدرسه باز می گردم ولی این بار به عنوان یک کارمند؛ یک مشاور، یک نفر غیر از دانش آموز!


پ.ن1: خوشحالم از این همه خوشبختی... خدایا عامیانه می گویم دمت گرم...

پ.ن2: مادر و پدرم بزرگترین حامیان من بعد خدا یند... اصلا فرشته و نماینده ای از طرف خدا برای منند. خوشحالم که کارم جور شده است:))) کلی ذوق دارم:دی

پ.ن3: باید مدریت زمان کنم که هم به دو کار متفاوتم برسم و هم به کلاس های دانشگاه! همچنین کنکور ارشد سال جدید هم در راه است... هرچند که دعا می کنم همین امسال قبول شده باشم