خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۷
آذر

ناهارم گرم کردم ولی چون خیلی کم بود (از دیروز اضافه مونده بود واسه همین امروز ناهار نبرده بودم) نون و پنیر خامه ای هم برداشتم که بعد غذا اونارم بخورم و گشنه نمونم.  مهندس یه آدم خیلی شوخ طبعیه. رد شدنی مخصوصا جوری اومد که ببینه غذام چیه :)) بهش تعارف زدم و نه همیشگی رو گفت و تموم شد.

بعد یه مدت گفت شما مرغو با پنیر خامه ای می خوری؟؟؟

و من زدم زیر خنده:)))) گفتم نه غذام کمه شاید یکی دو لقمه نون پنیر بخورم ولی نون با پنیر می خورم نه مرغو :)))))

این بار اونم زد زیرر خنده و گفت آهان فکر کردم همزمان می خوای بخوری...


پ.ن: چرا آدمای همسن مامان باباها انقدر صادق و شوخ طبعن؟

۲۷
آذر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹
آذر

دیروز مهمون خارجی داشتیم... با اینکه انگلیسی حرف میزد ولی به قدری لهجه داشت که به سختی میشد منظورش فهمید.


امروز آخرین مهلت ارسال مقالاته. با موبایل هرچی زنگ میزدم دفترخونه دانشگاه هیچکی جواب نمیداد. به مامانم گفتم از خونه زنگ میزد جوابگو نبودن...به یکی از دوستا گفتم از داخلی آزمایشگاه زنگ بزن بلکه داخلیو جواب بدن بازم جواب ندادن. می خواستم مقاله ویرایش شده امو بفرستم ولی خب چجوری؟ وقتی قسمت ویرایش بسته بودن!!!

خلاصه بنده خدا دوستم رفت حضورا بهشون گفت  قسمت ویرایشو باز کنن..و جالب اینه که مسئولش شماره منو گرفت و خودشون شخصا زنگ زدن و پیگیری کردن.

از این همه حس مسئولیت پذیری و پیگیری خوشم اومدو  وعصبانیت جواب تلفنا رو ندادن صبح یادم رفت.