خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۳
شهریور

این هفته پر از ماجرا بود...از رفتن بهترین دوستم بگیر تا دعوت خواهرم به رستوران و سورپرایز تولد گرفتنم برای یکی از دوستای ارشد و ...

سه شنبه بود که تصمیم گرفتم ناگهانی برم دانشگاه. باید استادم می دیدم و در مورد یه مسئله ای باهاش مشورت می کردم که این الگوریتم نتیجه اش درسته یا نه!

تقریبا یه هفته بیشتر بود که نرفته بودم... وقتی رسیدم صدای اذان بلند شده بود و می دونستم اساتید ناهار و نمازن برای همین یکراست رفتم آزمایشگاه. فقط یکی از دانشجوهای دکترا  اونجا بود. گفت چرا نیومدی دفاعم؟!

و من که متعجب بودم کی دفاع پروپوزالش اعلام کرده بود!!!! یکم صحبت کردیم و بعد اینکه شیرینی تعارف کرد ، رفت ناهار

مشغول کارم شدم. می خواستم جدول نتایج تهیه کنم تا ارزش این روش رو در مقایسه با بقیه روشها نشون بدم و بالا ببرمش. که یکی از دانشجوهای دکترای دیگه با برادرش اومد و بهم شیرینی تعارف کرد. گفتم ممنون من خوردم که گفت یکی دیگه بردارید دفاع پروپوزال منم بود.

تو یه روز دو دفاع پروپوزال و روز قبل یه دفاع پایان نامه ارشد تو همین آزمایشگاه اتفاق افتاده  و من بی خبر از همه چیز....

عاشق خودمم. از همه جا بیخبرم! دنیا رو آب ببره منو  خواب می بره:))) کاپ تنبلی این هفته رو به خودم اهدا می کنم. این هفته عوضش رو تو انجام کارای پایان نامه جبران می کنم ان شالله




۱۴
شهریور

این روزا بیشتر از همیشه حس تنهایی می کنم. ترس از تنهایی بدترین حسیه که تا حالا تجربه کردم... یه ترسی که بلاخره می دونستم سراغم میاد و  دیر یا زود باید باهاش کنار بیام!

گاهی وقتا صمیمیت می تونه مرزها رو بشکنه و در وجود آدم رخنه کنه...به قدری که بدون اینکه هیچ نسبت خونی و فامیلی داشته باشه از خواهر هم نزدیک تر بشه.

حالا دوستی که از خواهرم بهم نزدیک تر و صمیمی تره داره از ایران میره و من بار دیگه احساس تنهایی می کنم.  هرچند که براش از صمیم قلب خیلی خوشحالم اما نمی تونم نگرانیم نسبت بهش رو نادیده بگیرم. نمی تونم حس غمگین تنهاییم رو نادیده بگیرم...