خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۶
خرداد
یه سری مسائل خصوصی و  حرفایی که با خدا دارم یا که نذری که قولش دادم رو تو یه دفتر خصوصی می نویسم... اما این تصمیمی که این بار گرفتم رو می خوام اینجا بنویسم شاید کسی هم علاقه داشته باشه انجامش بده و مثل چند روز قبل من بی اطلاع باشه.
همیشه دوست داشتم در حد توانم به همه کمک کنم. حتی اگه نتونم از نظر مالی کسی ساپورت کنم حداقل به کودکان نیازمند و کار درس بدم یا خیلی کارهای این چنینی که کم اهمیت تر از کمک مالی نیست!
به هرحال هر بار دنبال جایی می گشتم که بتونم اینجور افراد رو شناسایی کنم ، نمیشد!
اما بلاخره پیداش کردم.
جمعیت امداد دانشجویی- مردی امام علی (ع) جایی که میشه عضو جمعیتش شد و هر مدل کمکی که از دستمون برمیاد انجام داد.
شرمنده ام که انقدر سرم به کار و درس خودم گرم بوده که همچین جمعیتی با این هیبت و ... رو انقدر دیر پیدا کردم. کم کاری از منه. :(
امیدوارم بتونم این همه دیر شدن رو حداقل از الان به بعد جبران کنم.

پ.ن:http://sosapoverty.org  ، آدرس سایت جمعیت امام علی



۰۶
خرداد

فکر نمی کنم بدشانسی و خوش شانسی کلماتی باشه که کسی نشنیده باشه. اما تا الان فکر می کردم وجود نداره. همیشه واسه هرچی دنبال دلیل منطقی می گشتم. مثلا می گفتم هرکی بیشتر تلاش کنه شانسشم برای موفقیت بیشتر میشه. و یا اینکه شاید خدا تو یه بعد دیگه زندگی طرف بهش کمک می کنه و رو این حساب اینجا به مشکل خورده.

اما امروز بدشانسیم به طور کامل دیدم. بدشانسی یعنی موضوعت دقیقا یکی دو روز قبل تصویب پروپوزال، مقاله اش بیاد دستت! 

بعدش سختیای موضوع عوض کردن و دوست نداشتن موضوعات دیگه بماند، بلاخره تو دیرترین زمان ممکن یه موضوعی پیدا بشه که هم تو علاقه داشته باشی هم تا حدودی برات مفهوم باشه،کار کنی ویش ببری و درست وقتی که دیگه برای داده ها نیاز به همکاری پزشکی داشته باشی با هزار بهونه منطقی غیرمنطقی بگه نمیشه و کمک نمی کنم! بدون اینکه به این فکر کنه اگر زودتر می گفت 4 ماهو از دست نمی دادم! حالام که قرار شد موضوعم در راستای ادامه کار یکی از بچه های دو سال قبل بشه بفهمم چند هفته قبلترش ویندوز سیستم عوض کردن و ایشون بکاپ درست و کاملی نداره. کلا برنامه ها که بکاپ نداشت و داده ها هم تا حدود خیلی محدود و کم و ناقص!

با همون داده ها بیای کار طرف رو انجام بدی و دقیقا وقتی یکی از فازها داره تموم میشه بدون هیچ مشکل فنی ای،  بدون هیچ اری صفحه بدون اینکه سیو بشه یا پیغام بده که سیوش کنم؟! بسته بشه و جالبه که با اینکه در حین کار مداوم سیو می کردم اما اصلا سیو نشده باشه!

هنگ کردم. اصلا دلیل منطقی ای وجود نداره. اصلا مشکلی نبود. مگه میشه سیو کرده باشی و سیو نشده باشه؟! 

بدشانسی یعنی کار پایان نامه من...

گریه نوشت... خدایا چرا؟

معلومه که کار یکی توپ میشه کار یکیم سنبل کردن.