خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۱۶
آذر
خاویر تو کتاب بیشعوری یه حرف خیلی قشنگ زده که خود جمله اش یادم نیست ولی مضمونش اینه: بیشعورها از هر قشری هستن تحصیل کرده ها و... .
این یعنی بیشعوری ربط به شخصیت ادما داره که با تحصیل و شغلای بزرگ و بالا رتبه از بین نمیره!!!
به نظر من یکی از علایم بیشعوری اینه که مریض باشی و بری مهمونی. حالا هرچقدر که می خواد تحصیلات داشته باشه !!!
خب آخه ادم بی شعووور هم میزبان هم مهمونای دیگه رو مبتلا می کنی.
هدف از مهمونی رفتن فقط دور همی و خوشگذرونیه. وقتی مریضی و با حضورت هم خوش نمی گذره بگیر خونت استراحت کن و 6 نفر دیگه رو جز خودت مبتلا نکن. خدا رو شکر قحطی هم نیومده  و محتاج یکی دو پرس غذا هم که نیستی به حمد الله

به لطف عمه ام یه هفته است مریض افتادم خونه. نه سر کار رفتم نه دانشگاه. دقیقا از شنبه هیچی نخودم. آب هم می خورم بالا میارم. با زور 6 تا آمپولو 1 سرم هم هنوز سر پا نشدم.
۱۰
آذر
امام رضا یکی از نزدیک ترین امام ها به منه. یادمه پارسال بهمن ماه که از طرف دانشگاه با یکی از دوستام رفتیم مشهد همه دعاهام ضمانت کردو اجابتشون از خدا گرفت:)
یادمه که بهش  تو همون صحن گفتم بطلب دفعه بعدی واسه شکر و سپاس با خانواده ام بیام و دوستم گفت این یعنی که حالاها نیام! گفتم چرا؟ این یعنی زود اجابت بشه دعاهام. اصلا عید بطلب بیام شکرگذاری.
عید شد و امام رضا طلبیدو  با خانواده رفتیم. خیلی از دعاهام مستجاب شده بود. بماند که چهره واقعی خیلیا رو هم دیدم!!!! کسایی که صادقانه دعاشون کردم ولی از چهره واقعیشون خبر نداشتم.
الان که سخت درگیر پروپوزالمم، دختر همسایه برامون آش نذری آورد. آش نذر امامم:)
یه کاسه برداشتم و تشکر کردم:) خیلی صمیمانه انگار سالهاست ما همو میشناسیم گفت یکی دیگه هم بردار کاسه هاش کوچیکه کم میشه. و منم از خدا خواسته برداشتم:))) چون بابام همیشه آش زیاد دوست داره همشو می خوره:)))
الان تو این دفتر خصوصیم می نویسم تا یادم بمونه امام رضا ضمانت تحصیلم پیش خدا بکن. گره گشای پروپوزال و پایان نامه ام باشه هرچه زودتر کارم راه بیوفته  وتموم بشه تا شهریور 96. من نذرت کردم. نذری که فقط خدا می دونه و  تو و من و خانواه ام:)
راستی ما رو امسال عید هم بطلب:)
پ.ن: خدا بیامرزه رائران امام حسین و امام رضا رو. بنده خداها رفته بودن تا اماما ضمانتشون کنن:((
امیدوارم هیچ کسی در راه زیارت پیامبر و اماما تنها رابط های واقعی ما و خدا تو این زمونه کشته و زخمی نشه. و خود خدا محافظشون باشه از شر همگی بلاها و آسیب ها.
الهی آمین
۰۸
آذر

یه خصلت بدی که دارم اینه آدم صفر و یکی هستم دقیقا عین اعداد کامپیوتری!

حالا این یعنی چی؟! یعنی در برخورد با آدما و بندگانت خدا جون یا کاملا خوبم یا کلا دیگه هیچ (دقت کن هیچ) خیری از من به بعضی از بنده هات نمیرسه.

اون هم دلیل داره... یعنی همیشه سعی می کنم بنده خوب باشم برات. حالا اینکه موفق نمیشم یا میشمش به کمک خودت بستگی داره.

ولی اینکه چرا هیچ خیری از من به بعضیا نمی رسه به خاطر اینه که یه شری از اون بنده هات بهم رسیده. و چون من متاسفانه هنوز نتونستم از حالت صفر و یکی خارج بشم یا انقدر خوب میشم که هرررر کمکی ازم ساخته باشه بی منت برای بندگانت انجام میدم یا اگر ناراحتم کردن و بهم شر رسوندن، تنها کاری که می کنم اینه که کلا دیگه نادیده اشون میگیرم. و متاسفانه اگر در مراحل بعدی کمکی هم ازم ساخته باشه یا انجام نمیدم یا اگر این وجدانم نذاره با منت و بی رغبت انجام میدم.


دیروز هم خودت دیدی و شاهد بودی که همکارم چقدر بییخیال اشتباهی بود که اون مرتکب شده بود نه من! ولی به دلیل اینکه من هماهنگ کننده کار بودم  و دلم نمی خواست حالا که من دارم واسه این اشتباهش حرف میشنوم اون هم بشنوه و اعصابش خورد بشه ( چون اون سابقه خرابکاری خیلی داره و اگر بدونن براش بدتر میشه.) همه چیو تحمل می کردم ولی دیدی که اصلا به خیالش هم نبود حداقل بیاد کمک زودتر گندشو جمع کنیم. ولی کسایی که اصلا نمی دونستن جریان چیه میومدن کمک که ازشون کاری ساخته نیست. دیگه از من خواهش می کنم انتظار نداشته باش واسه همچین بنده ایت که حتی نمیاد گندشو جمع کنه کاری کنم. خواهش می کنم ازم ناراحت نشو بلاخره تو خدایی و نامحدود ولی من حدی دارم... اون موقع که از درمودنگی کار اون لعنتی من گریه می کردم حدم تموم شد؛ دیگه نمی تونم عزت نفسیو که تو بهم هدیه دادی در راه بنده هاییت خرج کنم که پشیزی واسه این کار ارزش قائل نیستن.

خدا خیلی دوست دارم:) کمکم کن:)

پ.ن: دعا می کنم تو این روز عزیز خدا هیچ بنده ایش رو محتاج دیگر بنده هاش نکنه:) الهی آمین


۰۵
آذر

این هفته با نذری برای اربعین امام حسین آغاز شد:)

 تو شرکت هم جابه جایی تقریبا تموم شد و بلاخره داریم به پایداری می رسیم...

چهارشنبه صبح هم دانشگاه رفتم:) خیلی به نظرم خوب بود. احساس می کنم گاهی ادم یه نعمتی داره ولی قدر نمی دونه تا اینکه از دستش میده می فهمه چقدر این نعمت عالی بوده.

البته من هدایای الهیمو همینجوری خیلی خیلی قدر می دونم امیدوارم که همیشه بتونم لایقشون باشم و خدا به همه هدیه بده.

ولی نعمت دانشگاه رفتن رو یکم از سر تنبلی و بیکاری قدر نمی دونستم. الان که کمتر میرم می بینم چقدر دلم برای بچه ها و دوستام، استادا و حتی کمدم و آزمایشگاهم تنگ شده:|

این بارهم که جلسه گروهمون با جشن کوچیکی که بچه ها تدارک دیده بودیم یکی شده بود و تقریبا همه بچه ها بودیم و خوش گذشت.

برای استادمون جشن ارتقا علمی گرفتیم. هنوز وارد دانشکده نشده بودم که دیدم دو تا از هم ورودیام دارن بنر می زنن و ازم نظر خواستن. :دی

بعدشم که جشن و کیک و یکم گفتن خندیدن و... .حیف که مجبور بودم زود برم.

محیط شرکت هم صمیمانه و دوستانه شده و من این حالت خیلی دوست دارم.

الان هم باید برم سر این پروپوزال که ان شالله انجام بشه