خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۹
فروردين
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸
فروردين
ننوشتن این مدتم به این معنی نبود که چیزی واسه نوشتن نبود...فقط هوای دلم مثل هوای شهرم ابری و بارونیه و دست و بالم به خیلی از کارا نمیره...

امروز یه سوتی خیلی فاجعه ای دادم... قضیه از این قرار بود که من و دوستام می خواستیم دیگه جمع کنیم و از دانشگاه بریم و از اونجایی که دیگه تو آزمایشگاه من کسی نبود در قفل کردم...
هنوز نرفته بودیم و تو همون طبقه منتظر رسیدن اسانسور بودیم که دوست دیگه ام اومد و وقتی بهش گفتم در قفل کردم با عجله کلیدم گرفت بره تا قبل اینکه اسانسور به طبقه ما برسه در باز کنه و کلید برگردونه (کلید خودشو تو ازمایشگاه جا گذاشته بود) عجله ای کلید یجورایی برام پرت کرد و چون فرصت خداحافظی نداشتیم برام از دور ماج فرستاد.
منم در جوابش اومدم پاسخ ماچشو بفرستم که در این حین یکی از پسرای هم رشته ای از اتاق استادی که دقیقا رو بروش بودم خارج شد و من تو این حین دید:(
خلاصه که دوستم شروع به حال و احوال کرد و من که همیشه باهاش حرف می زدم و ازشون کمک می گرفتم از خجالت و البته خنده بدون حرفی وارد اسانسور شدم.

پ.ن1: مهلت سمینار به نسبت پارسال 3 ماه جلو اوردن و من هنوز موضوعم معلوم نیست.
پ.ن2: روز پدر پیشاپیش مبارک ایشالا همشه سایه پدرتون سالم و سلامت بالای سرتون باشه بابای منم همینطور الهی آمین
پ.ن3: خدایا هوای حوصله ام ابری ست...

۱۶
فروردين

تو یه گروه مربوط به حوزه کاری سمینار پایان نامه ام عضوم. چند روز پیش پی ام گذاشتم که اگه کسی این موضوع کار می کنه یا مقالاتی داره جهت همکاری بذاره...

دیشب هم یاداوری کردم برام مهمه...

حالا همون دیشب که یه پسر اومد و واقعا حوزه کاریش بود و بهم دو تا مقاله داد به کنار...

امروز یکی دیدم اومده و اولین سوالش بعد سلام خوبی؟ استادت کیه است!

استادم گفتم ولی تعجب کردم!!!! معمولا خودم اول دانشگاه می پرسم اگر اساتید دانشگاه برام اشنا باشن میام استاد می پرسم واسه همینم اول نوشتم شما دانشگاهتون کجاست؟!

ک شکلت خنده گذاشت و نوشت هم دانشگاهی هستیم و بعد رفتم رو عکسش و دیدم بله و من چقدر بی دقتم راجع به اسم و عکس افراد!!!! البته اسم کوچیک بود و طبیعیه من اسم کوچیک همه رو ندونم ولی انصافا فامیلیشم نمی دونستم.

خخخ چقدر خندیدم خودم به این ماجرا حالا معوم نیست اون چقدر خندیده:))

بعدشم بحث درسی و استادی بود که گفت ورودی چندین؟؟ با تعجب نوشتم ورودیمو (چون هم ورودی هم هستیم!) که گفتن اخه ترم پیش با ما نبودین گفتم شاید هم ورودی نباشیم گفتم چرا یه درس داشتم که با شما بود گفت بله که کلا نمیومدین

کلا این بار هم خندم گرفت. دیدن خودم از زاویه دید نفر سوم باحال بود... اره کلا نسبت به کلاسای اول صبح و حفظی تنبلم


۰۹
فروردين

از جمله اهداف مهم امسالم که می دونم با خواست و اراده خدا حتما بهشون میرسم پیدا کردن کار مناسبیه.

پارسال یکسری موقعیت های کاری را خودم رد کردم که محیطش یا شرایطش مناسب نبود. 

کسی که هنوز کارمندش نشده بودم ولی وقت و بی وقت حتی تو روزای تعطیل هم پی ام و اس ام اس میداد و گیر میداد کجایی؟ چیکار می کنی و این چنین سوالات نامربوطی که بهش ربطی نداره و به طور کاملا اشتباهی سعی داشت بهم نزدیک می شد و حتی هدفش هم نمی گفت...هرچی هم تذکر می دادم گوشش بدهکار نبود و همین باعث شد ردش کنم.

من خوشم نمیاد کسی بخواد تو زندگیم سرک بکشه و حق طبیعیمه برا خودم یه حریم شخصی داشته باشم؛ با این وجود انقدر بسته و کهن فکر هم نیستم که مثلا وقتی هدف از اینطور سوالای طرف رو بدونم یا با اولین پرسش که به بحث جلسه امون ربطی نداره همه چیو خراب کنم و گارد بگیرم. مثلا استاد راهنمام اهدافم پرسید و حتی در مورد مساله ازدواج هم پرسید!!!! منم خیلی راحت بهش اهدافمو گفتم. چون هدفشو قبلش گفت. گفت که هدفم کمک بهت برا انتخاب بهترین موضوعه. بدونم ازدواج برات مهمه یا خارج. که اگر هرکدوم مهم تره باید موضوعت جوری باشه که مثلا تو ایران طرفدار داشته باشه یا راحت تر فاند بگیری... و منم بهش محترمانه گفتم. 

البته تا جایی میذارم ادمای اطرافم هم ازم اطلاعاتی داشه باشن که کنجکاویشون کمتر شه ولی کسی که پاشو از گلیمش دراز تر کنه انتظار نداشته باشه که کاری برای حفظ حریم شخصیم نکنم. هرچند شخصیتم ارومه و با دادو  هوار کارمو پیش نمی برم و با سکوت و دور شدن از ماجرا و رد کار و کلاس ها از خودم و حریم شخصیم دفاع می کنم.


اما امسال باید صبور تر باشم...

استاد راهنمام ایده اش اینه یا درس یا کار! با یه دست چند هندونه برداشتن کار سختیه.

ولی نظر من اینه که اگر ارشد تموم شه و من هنوز تجربه کار عملی نداشته باشم خیلی خیلی فاجعه است. اینکه تو سن 23 سالگی بخوای با پول تدریس خصوصی که گاهی هست گاهی نیست و پول بابا گذرون زندگی بچرخونی فاجعه تر از فاجعه است.

شاید عملکرم بیاد پایین تر؛ شاید کمتر دانشگاه بیام و کلاسام یه خط در میون بشه؛ همه این احتمالات هست؛ ولی لازمه همه جنبه های زندگی باهم بالا بره نکه یکی برسه به 80 از 100  و اون یکی جنبه ها صفر و زیر صفر باقی بمونه...

۰۴
فروردين
اواخر سال  94 برام مثل اواخر امتحانات بود...خسته شده بودم و نفسم گرفته بود
اما رفتن به سفر اون هم بدون هیچ برنامه ریزی درسی در حین سفر دقیقا برام مثل تعطیلات یک هفته بین دو ترم بود و خیلی خوش گذشت خدا رو شکر...
ان شالله امسال سال خیلی خوبی باشه برای هممون.. طلبیدن امام رضا (ع) تو عید برام نشانه بزرگ و خیلی خوبیه...
راستش نمی دونم درسته این بنویسم یا نه ولی میگم
وقتی تو حرم امام رضا (ع) بودیم و دعا می کردیم گفتم ان شالله دعاهامون برآورده بشه سری بعدی که میایم پیش آقا برای شکرگذاری حاجاتمون بیایم دست بوسیشون.
دوستم گفت وا یعنی انقدر دیر بیام پیش امام رضا؟!
گفتم چرا دیر باشه؟ میشه دعاهامون زود برآورده بشه همون لحظه نگاه حرم کردم و گفتم یا امام رضا من با خانواده بطلب عید بیایم دست بوسیت و شکر گذاری دعاهای برآورده شدمون.
حالا هم طلبیدن مارو..این برام خیلی خوشحال کننده است. درسته خیلی دعا کردم که انصافا دم خدا گرم رومو زمین ننداخت و رو سفیدم کرد تو برآورده کردن حاجات اونایی که التماس دعا ازم داشتن...
ان شالله امسال هم با این دفعه پیش امام رضا (ع) رفتن حاجات اونایی که این دور ازم التماس دعا دارن و حاجات دل مامان بابام و خواهرم و خودمم برآورده بشه مطمئنم میشه من به وساطت امامم پیش خدا ایمان و یقین دارم:)

ان شالله تو این سال جدید هدیه زیبای خداوند واسه همتون و خانواده هامون طول عمر طولانی هماه با سلامتی کامل عزت خوشبختی آرامش موفقیت و خوشحالی باشه:)
آمین

پ.ن1: تو تعطیلات به تنها چیزی که فکر نمی کردم موضوع در حال تعویض سمینار پروژه بود که استادم برام pm دادن تو تلگرام راجع به موضوعت فکر کردم و یه سری پیشنهادهایی دادن.
حالا من که اصلا فکر نمی کردم هنگ کرده بودم و مدام به عکس تلگرامم نگاه می کردم که یه عکس کارتونی جوجه در حال زبون درازی هست و هی سوال می کردم الان عکسم بد بود؟!
کلا فان بود برام به این رسیدم که وقتی مشکلیو به حال خودش بذاری بعد آروم شدن راه حل اسون تر پیدا میشه