خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۳ ثبت شده است

۲۷
اسفند

امسال در کل سال خوبی بود. سالی با تجربه های جدید... قشنگ ترین و به نظرم کارآمد ترین تجربه اش دوره کارآموزی و آشنا شدن با محیط کاریه.

به جز اون اتفاقات دیگه ای هم هست از قبیل ترم آخرم و کلا 15 واحد بیشتر ندارم و همچنین بدون خوندن یه کلمه درس تو کنکور ارشد شرکت کردم و به نظرم بد هم نبود. از زبان تخصصی و کنترل و سیگنالش خوشم اومد:دی

یکی دیگه از اتفاقات خوب دیگه هم رسیدن کلی ایده خوب در مورد کار مورد نظر آینده ام و همین طور آشنا شدن با آدمای مهمی...

و مهم ترین اتفاقم آشنایی دوباره و با خدامه... خداییی که یه لحظه همه اتفاقات سخت از چشمش دیدم. خدایی که تنها یاورم بود و هست و خواهد بود. و بلاخره از چاه منفی نگری که امسال تو افتاده بودم خلاصی یافتم و در اودم.

خدایا بابت همه چیت شکر. خدایا خیلی چیزا بود که تو لحظه حکمتش ندونستم و ناشکری کردم  ولی الان حکمتش به عینه می بینم. خدایا خیلی جاها از فرط ناراحتی سرت داد کشیدم این به حساب نادونیم بذارو دانام کن... خدایا صادقانه و از ته دلم میگم دمت گرم. می دونی خیلی محتاجتم پس خودت کمکم کن.

اما از خدا تو سال94 می خوام برای همه شما و مخصوصا پدر و مادر و خواهر و عزیزانم سال پر از سلامتی خوشبختی موفقیت با طول عمری پر برکت... که همگی تو راه راست به موفقیت و شادی و آرامش برسیم. و خدا هم تو تک تک لحظه ها همراهمون باشه و بهمون لبخند بزنه:)

خدایا ازت می خوام که امسال  هم از لحاظ کاری پیشرفت کنم؛ که باید در موردش برنامه های دقیقی بچینم. توکلم به خداست و ایده هایی تو ذهنمه که انشا.. به اجرا درمیاد.

همین طور می خوام استارت ارشد خوندن بزنم و با امید خدا جدی در کنار کار و پروژه و دانشجوی ترم آخری بتونم برای ادامه درسام هم فکری بکنم.

برای بعد عید هم برنامه کلاس های plc باید برم... چون کل روزای هفته ام پره احتمال زیاد جمعه ها برم. ولی توی ایام عید تا قبل plc باید برق صنعتی خودم بخونم تا بتونم دیگه این یه مورد نرم...

امیودارم سال 94 پر برکت تر از 93 بشه... خد ایا توکلم به خودِ خودته

۲۶
اسفند
تا همین الان داشتم برای برنامه کاریم تحقیق می کردم... فکر می کنم اگه خدا بخواد کم کم دارم راهم پیدا می کنم. 
امروز هم از سر صبح بیدار شدم و رفتم بیرون و درگیر کارایی بودم که تا پایان سال باید انجام بشن.
الان دیگه دارم بی هوش میشم...

+ اگه عید برنامه سفر نداشته باشیم کلی می تونم مطالعه کنم و بلاخره خودم به یه جایی برسونم. ایشا...

شب به خیر 
۲۲
اسفند

هیچی بدتر از سوتی دادن تو محیط کاری نیست:(


پیش توضیح نوشت: من و یکی دوکی از دوستام از بس بهم عزیزم عشقم جونم میگیم واسم عادت شده


دیروز می خواستیم بریم سمینار از طرف شرکت؛ مهندس من صدا کرد منم که اصلا حواسم جای دیگه ای بود و به فکر این بودم به دوست خلم پی ام بدم در مورد پروژه ام یهوویی گفتم جانم؟! 


پ.ن: خیلی بد شد نه؟؟؟