خاطرات متهم ردیف اول...

خاطرات متهم ردیف اول...

هرکسی برای اتفاقای زندگیش متهم ردیف اوله. اگه خودت متهم کنی همه مشکلاتت حله!
و
این آیه رو همیشه واسه خودتون بخونین خیلی براتون مفیده...
وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُ‌وا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِ‌هِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ‌ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ‌ لِّلْعَالَمِینَ

طبقه بندی موضوعی

شب مرگ

چهارشنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۵۸ ب.ظ

دیشب بدترین شب عمرم بود. به قدری حالم بد بود که مطمئن بودم می میرم... سر دردم به قدری بود که حس می کردم دارم سکته مغزی می کنم. دارو پیدا نمی کردم.

از شدت ضعف ناشی از درد اشکم در نمیومد. تنها بودم و به شدت می ترسیدم. از همه چیز... تو بی دفاع ترین حالت عمرم بودم.

وقتی صبح بیدار شدم و دیدم هنوز زنده ام فقط یه چیز به ذهنم رسید: هنوز کارم تو این دنیا تموم نشده



نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی